لینک دوستان


انجمن تفریحی آموزشی آسمونی ها


فول نت
Create your flash banner free online
سخن روز بزرگان
ابزار وب رایگان-سخن روز بزرگان
آخرين ارسالات انجمنها

بازگشت   پایگاه تفریحی آموزشی آسمونی ها > مذهبی و دفاع مقدس > مذهب > تفسیر
ثبت نام راهنما لیست کاربران تقویم ارسالهاي امروز نشانه گذاري انجمن ها به فرم خوانده شده

ثبت نام سریع
با سلام , در کمتر از چندثانیه می توانید عضو سایت شوید و از تمامی امکانات استفاده کنید.

نام انتخابی : رمز عبور : تکرار رمز عبور : ایمیل : تکرار ایمیل :
تاریخ تولد :      
سوال تصادفی
  قبول کردن قوانین و اساسنامه  

پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 02-21-2012, 10:20 PM   #1

top@z آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: کویر
نوشته ها: 9,372
نوع گوشي همراه : Nokia-5070
نوع سيم کارت: 091-0935
تيم فوتبال :Perspolis
حالت من:
سپاس ها: 3,803
سپاس شده 5,182 در 3,609 پست

درجه: 63 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه: 2349 / 2349
سحر و جادو: 3124 / 9043
تجربه: 65%

Eh S ترجمه المیزان : سوره بقره آیات 252 - 243

ترجمه المیزان : سوره بقره آیات 252 - 243

ترجمة الميزان ج : 2ص :421

أَ لَمْ تَرَ إِليالَّذِينَ خَرَجُوا مِن دِيَرِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِفَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيَهُمْإِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضلٍ عَلي النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكثرَ النَّاسِ لا يَشكرُونَ‏(243)

[برای مشاهده لینک ها باید عضو سایت شوید ، برای عضویت اینجا کلیک کنید ...]

مگر داستان آنان كه هزاران نفر بودند و از بيممرگ ، از ديار خويش بيرون شدند نشنيدي كه خدا به ايشان گفت بميريد ، آنگاهزنده‏شان كرد كه خدا بر مردم كريم است ولي بيشتر مردم سپاسگزاري نمي‏كنند 421 .

بيان آيه

ا لم تر الي الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذر الموت ... كلمه رؤيت كه مصدر فعل تري است و به معناي ديدن است ، در اينجا به

ترجمة الميزان ج : 2ص :422

معناي ديدن نيامده ، بلكه به معناي علم آمده ، وعلت اينكه از علم تعبير به رؤيت كرده براي اين است كه بفهماند مطلب آنقدرروشن است كه مي‏توان آگاهي از آن را ديدن خواند اين آيه شريفه ، همانندآيات زير است كه مي‏فرمايد : ا لم تر ان الله خلق السموات و الارض بالحق ونيز مي‏فرمايد : ا لم تر كيف خلق الله سبع سموات طباقا ؟ زمخشري در اينباره گفته است كلمه ا لم تر به منزله يك مثال است كه در مقام شگفت‏انگيزي وتعجب به كار مي‏رود ، وقتي كه مي‏گوئيم : أ لم تر كذا و كذا معنايش ايناست كه : راستي تعجب نمي‏كني از اينكه چنين و چنان شد ؟ و كلمه حذر الموتمفعول له براي فعل خرجوا است ، و معنايش اين است كه : مگر نديدي آن كسانيرا كه به خاطر ترس از مرگ ، از ديار خود خارج شدند ؟ و نيز ممكن است كه آنرا مفعول مطلق گرفته و بگوئيم : تقدير آيه : خرجوا من ديارهم و هم الوفيحذرون الموت حذرا ، است يعني از ديار خود بيرون شدند در حالي كه هزاراننفر بودند ، و از مرگ مي‏ترسيدند ، ترسيدني كه ناگفتني است .

فقال لهم الله موتوا ثم احياهم ... امر در اين آيه شريفه ، امر تكويني است و منافاتي ندارد كه مرگ اينگروهاز مجراي طبيعي واقع شده باشد ، همچنانكه در روايات هم آمده است كه به مرضطاعون مرده‏اند ، و اگر تعبير به امر ( بميريد ) كرده و نفرمود خدا ايشانرا ميراند و سپس زنده كرد ، براي اين بود كه بهتر بر نفوذ قدرت و غلبه امرالهي دلالت كند ، چون تعبير به انشاء در امور تكويني از تعبير به خبر دادنمؤثرتر و مؤكدتر است ، همچنانكه در اوامر تشريعي تعبير به اخبار مؤكدتر استاز تعبير به انشاء .

(وقتي بخواهيم به مامور خود دستور مؤكدي بدهيم ، گفتن اين كه فلان كار را مي‏كني مؤكدتر است از گفتن اينكه فلان كار را بكن) .

مترجم و جمله : ثم احياهم تا حدي دلالت دارد براينكه خداي تعالي زنده‏شان كرده تا زندگي كنند ، و بعد از زنده شدن مدتيزندگي كرده‏اند ، براي اينكه اگر اين احياء و زنده ساختن ، صرفا معجزه‏ايبوده تا ديگران از آن عبرت بگيرند و يا دليلي و يا بياني براي اثبات حقيقتيبوده باشد ، بايد آن را ذكر مي‏كرد ، چون رسم قرآن در بلاغتش همين است ،همچنانكه در داستان اصحاب كهف ذكر كرد كه بعد از زنده شدن چه كارهائي كردند، علاوه بر اينكه جمله بعدش هم كه مي‏فرمايد : ان الله لذو فضل علي الناس ... ، اشعاري بر اين معنا دارد ، چون زنده كردن وقتي فضل مي‏شود كه زندهشده چند صباح ديگر زنده بماند .


ترجمة الميزان ج : 2ص :423

و لكن اكثر الناس لا يشكرون .
__________________
top@z آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربر روبرو از پست مفید top@z سپاس کرده است .
bOs3000 (02-22-2012)
قدیمی 02-21-2012, 10:22 PM   #2

top@z آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: کویر
نوشته ها: 9,372
نوع گوشي همراه : Nokia-5070
نوع سيم کارت: 091-0935
تيم فوتبال :Perspolis
حالت من:
سپاس ها: 3,803
سپاس شده 5,182 در 3,609 پست

درجه: 63 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه: 2349 / 2349
سحر و جادو: 3124 / 9043
تجربه: 65%

پیش فرض

در اين جمله مي‏توانست به جاي كلمه ناس ضميربياورد ( چون قبلا اين كلمه در كلام آمده بود ) و بفرمايد و لكن اكثرهم لايشكرون ، ولي دوباره كلمه ناس را ذكر كرد تا دلالت كند بر پائين بودن سطحفكر ايشان علاوه بر اينكه اگر ضمير مي‏آورد معنايش اين مي‏شد كه بيشتر همانزنده شدگان ، شكرگزار نيستند ، با اينكه منظور اين نبوده ، بلكه خواستهاست بفرمايد : بطور كلي اكثر مردم جهان شاكر نيستند .

و اين آيه بدون مناسبت با آيات بعدي خود كه متعرض فريضه قتال است نيست ، چون قتال نيز باعث مي‏شود كه مردمي بعد از مردن زنده شوند .

يكي از مفسرين هم گفته‏اند : كه آيه شريفهمثالي است كه خداي تعالي زده و حال امتي عقب مانده و توسري خور اجانب و زيرسلطه و سيطره بيگانگان را مثال مي‏زند ، كه با قيام و دفاعش از حقوق حياتيخود و به دست آوردن استقلال در حكومت خويش را تامين نموده ، حياتي نو بهدست مي‏آورد ، و اينك حاصل گفتار آن مفسر از نظر شما مي‏گذرد .

او مي‏گويد اگر اين آيه شريفه در مقام نقلداستان قومي از بني اسرائيل و يا غير بني اسرائيل بود ، همچنانكه هر دواحتمال در رواياتي آمده ، جا داشت نام پيامبر معاصر آن قوم را ببرد ، ومثلا بفرمايد كه اين قوم از بني اسرائيل بودند ، همچنانكه روش و مرام قرآندر ساير داستانهايش همين است ، پس معلوم مي‏شود در چنين مقامي نيست .

علاوه بر اينكه اگر به راستي و بگفته روايات ،چنين قومي در بني اسرائيل وجود داشتند ، و معاصر حزقيل پيغمبر ( علي نبينا وآله و عليه السلام ) بودند بايد تورات داستانهاي حزقيل (عليه‏السلام‏) رانقل مي‏كرد ، و نكرده ، پس معلوم مي‏شود روايات نامبرده از همان رواياتمعروف اسرائيلي است كه به دست پليد يهود ، جعل و به منظور بي اعتبار كردناحاديث صحيح ، داخل در روايات شده است .

از اين هم كه بگذريم ما همه مي‏دانيم كه مرگ وحيات در دنيا يكي است انسان يك بار زنده مي‏شود و يك بار مي‏ميرد ،همچنانكه آيه شريفه : لا يذوقون فيها الموت الا الموتة الاولي و آيه : واحييتنا اثنتين بر اين معنا دلالت دارند ، پس دو حيات در دنيا معنا ندارد ،پس آيه شريفه در مقام مثل زدن است ، و مراد از آن ، مجسم نمودن وضع قومياست كه دشمني نيرومند بر آنان حمله‏ور شده و ذليل و زير دستشان كرده ، وسلطه خود را در همه شؤون آنان گسترش داده ، هر كاري دلش مي‏خواهد مي‏كند ، واين مردم ذليل از استقلال خود

ترجمة الميزان ج : 2ص :424

دفاع ننموده ، با اينكه هزاران نفر بودند و هر كاري مي‏توانستند بكنند ، اما از ترس مرگ ، از ديار خود بيرون شدند .

خداي سبحان به ايشان فرمود : به مرگ ذلت و جهلبميريد كه جهل و خمود و ذلت خود نوعي مرگ است ، همچنانكه علم و غيرت و زيربار ظلم نرفتن خود نوعي حيات به شمار مي‏آيد ، و در كلام مجيدش فرموده : ياايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم .

و نيز مي‏فرمايد : او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشي به في الناس كمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها .

و سخن كوتاه اينكه : اين هزاران نفر به ذلت ودر زير چكمه‏هاي دشمن مي‏ميرند ، و همچنان مرده مي‏مانند ، تا آنكه خدايسبحان روحيه قيام و دفاع از خويشتن را به آنان القا مي‏كند ، و همين مردگانتو سري خور ، قيام نموده و حقوق از دست رفته خود را مي‏طلبند ، و در آخراستقلال مي‏يابند ، و اينها كه خدا زنده‏شان كرده هر چند به حسب اشخاص ،غير آنهائي هستند كه خدا آنها را دچار مرگ ذلت‏بار كرده بود ، به جز اينكههمه در حقيقت يك امتند ، كه در دوره‏اي مرده بودند و در دوره‏اي ديگر زندهشدند ، و در قرآن كريم مورد ديگري هست كه خداي تعالي قومي را واحد خوانده ،با اينكه اشخاص آن مختلف هستند مانند آيه شريفه : و اذ انجيناكم من آلفرعون كه اولين و آخرين بني اسرائيل را يك قوم دانسته ، به آخرين ايشانمي‏فرمايد : كه ما شما را از فرعون نجات داديم ، با اينكه اولين ايشان رانجات داده بود ، و نيز مانند آيه شريفه : ثم بعثناكم من بعد موتكم .

پر واضح است كه اگر نظريه ما در باره اين آيهدرست نباشد ارتباط آيه كه در مقام مثل زدن است ، با آيات بعدش كه در بارهقتال است برقرار نمي‏شود ، و اين خلاصه‏اي از گفتار آن مفسر بود .

و اين گفتار بطوري كه ملاحظه مي‏كنيد زمانيقابل قبول است كه اولا يا بطور كلي معجزات و خوارق عادات را منكر شويم ، ويا بعضي از انحاي آن را ( چون مرده را زنده كردن ) و

ترجمة الميزان ج : 2ص :425
__________________
top@z آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربر روبرو از پست مفید top@z سپاس کرده است .
bOs3000 (02-22-2012)
قدیمی 02-23-2012, 10:58 PM   #3

top@z آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: کویر
نوشته ها: 9,372
نوع گوشي همراه : Nokia-5070
نوع سيم کارت: 091-0935
تيم فوتبال :Perspolis
حالت من:
سپاس ها: 3,803
سپاس شده 5,182 در 3,609 پست

درجه: 63 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه: 2349 / 2349
سحر و جادو: 3124 / 9043
تجربه: 65%

پیش فرض

ما در بحث پيرامون معجزه آن را اثبات نموديم ،علاوه بر اينكه خود قرآن ظهور در اين دارد كه مرده زنده كردن و امثال آن رااثبات كرده است ، و به فرض اينكه ما نتوانيم معجزه را از راه عقل اثباتكنيم ، هيچ مسلمانينمي‏تواند ظهور قرآن را در اثبات آن ، انكار نمايد .

و ثانيا صاحب اين نظريه مي‏خواهد اين ادعاي خودرا كه قرآن دلالت دارد بر اينكه بيش از يك زندگي در دنيا ممكن نيست اثباتكند ، همچنانكه در مقام اثبات هم برآمده ، و به آيات لا يذوقون فيها الموتالا الموتة الاولي و احييتنا اثنتين استدلال كرده است .

ولي هرگز نمي‏تواند اثبات كند ، بلكه تماميآياتي كه دلالت بر احياي مردگان دارد ، مانند آيات مربوط به داستانهايابراهيم و موسي و عيسي و عزير كه دلالتش به نحوي است كه قابل انكار نيست ،در رد دعوي او كافي است ، علاوه بر اينكه حيات دنيا اگردر وسطش مرگياتفاق بيفتد دو حيات نمي‏شود ، همچنانكه اين معنا با كمال خوبي از داستانعزير كه پس از زنده شدن مدتها از مرگ خود بي‏خبر بود استفاده مي‏شود ، چونخود عزير و امثال او معتقد بودند يك بار به دنيا آمدند و يكبار هم مي‏روند ،و اما آن دو آيه‏اي كه به آنها استدلال كرده بود ، هيچ دلالتي بر مدعايشندارد و تنها بر نوعي از حيات دلالت مي‏كند ، مي‏خواهد بفرمايد زندگي اهلبهشت يك نوع زندگي‏اي است كه مرگ در پي ندارد و با نوع زندگي دنيا فرق دارد .

و ثالثا اينكه گفت : اگر اين آيه مربوط به سرگذشت قوم معيني بود،بايدنام آن قوم را مي‏برد ، و پيامبر آن قوم را معين مي‏كرد ، درست نيست ،براي اينكه وجوه بلاغت همه جا يك جور نيست ، جائي هست كه بلاغت اقتضامي‏كند كلام طولاني شود ، و جزئيات واقعه ذكر شود ، و جائي ديگر اقتضايكوتاه گوئي و حذف جزئيات را دارد .

و نظائر اين آيه در قرآن هست ، مانند آيه شريفه : قتل اصحاب الاخدود ، النار ذات الوقود اذ هم عليها قعود و هم علي مايفعلون بالمؤمنين شهود و آيه شريفه : و ممن خلقنا امة يهدون بالحق و بهيعدلون آنان را كه ملاحظه مي‏كنيد نام اين دو قوم را نبرده است .


ترجمة الميزان ج : 2ص :426

مترجم : ( و مانند تمامي آياتي كه به اتفاقشيعه و سني در فضائل امير المؤمنين و جايگاه آن جناب از قبيل ليلة المبيت وغدير خم و خيبر و نذر و صدقه انگشتر و تطهير و امثال آن نازل شده ، كه درهيچ يك از آنها نام آن جناب نيامده است) .

و رابعا اينكه گفت : اگر آيه را حمل بر تمثيلنكنيم ارتباطش با آيات بعد از نظر معنا درست نمي‏شود صحيح نيست ، براياينكه خواننده خوب مي‏داند كه وقتي همه مي‏دانيم آيات قرآن تكه تكه و بهتدريج نازل شده ديگر احتياج نداريم كه با زحمت و با چسب‏هاي نچسب بين آنهاارتباط برقرار كنيم ، بله بعضي از آيات قرآن هست كه به يكديگر مربوطند ، وارتباطشان روشن است ، كه شان كلام بليغ هم همين است .

پس حق مطلب اين شد ، كه ظاهر آيه مورد بحثمي‏رساند كه در مقام بيان يك سرگذشت است ، و اي كاش از اين مفسر مي‏پرسيديماين چه بلاغتي است كه گوينده‏اي كلامي بگويد كه ظهور در قصه و واقعه‏ايدارد ولي منظور خود گوينده آن معناي ظاهري نباشد ، بلكه يك معناي خيالي وخالي از حقيقتي باشد كه به عنوان تمثيل در قالب يك قصه ريخته باشد ؟ .

علاوه بر اينكه شيوه و روال قرآن كريم هموارهبر اين است كه مثال را طوري بزند تا از غير مثال مشخص باشد ، همچنانكهمي‏بينيم در موارد مثل تعبيرات زير را مي‏آورد : مثل الذين حملوا مثلهمكمثل الذي انما مثل الحيوة الدنيا و تعبيرات ديگري نظير اينها ، كه در همهآنها كلمه مثل را مي‏آورد ، تا از قصه مشخص باشد .

بحث روايتي

در احتجاج از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايتكرده كه در ضمن حديثي فرمود : خداي تعالي قومي را كه از ترس طاعون ازخانه‏هاي خود و از وطن مانوس خود بيرون شدند ، و فرار كردند همه آنها را كهعددي بي شمار داشتند بميراند ، مدتي طولاني از اين ماجرا گذشت ، حتياستخوانشان پوسيد،و بند بند استخوانها از هم جدا شد ، و خاك شدند ، آنگاه خداي تعالي

ترجمة الميزان ج : 2ص :427
__________________
top@z آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 02-23-2012, 10:59 PM   #4

top@z آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: کویر
نوشته ها: 9,372
نوع گوشي همراه : Nokia-5070
نوع سيم کارت: 091-0935
تيم فوتبال :Perspolis
حالت من:
سپاس ها: 3,803
سپاس شده 5,182 در 3,609 پست

درجه: 63 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه: 2349 / 2349
سحر و جادو: 3124 / 9043
تجربه: 65%

پیش فرض

پيامبري را به نام حزقيل مبعوث كرد و آن جنابدر وقتي كه خدا هم مي‏خواست خلق خويش را زنده ببيند دعا كرد ، و بدنهايمتلاشي شده آنان جمع شده جانها به بدنها برگشت ، و برخاستند به همان هياتيكه مرده بودند ، يعني حتي يك نفر از ايشان كم نشده بود ، پس از آن مدتيطولاني زندگي كردند .

مؤلف : اين معنا را كليني و عياشي به نحوگسترده‏تري روايت كرده‏اند و در آخر روايتشان آمده كه در باره همين قوم بودكه آيه شريفه : ا لمتر الي الذين خرجوا من ديارهم ... نازل شد .


ترجمة الميزان ج : 2ص :428

وَ قَتِلُوا في سبِيلِ اللَّهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سمِيعٌ عَلِيمٌ‏(244)



مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضاللَّهَ قَرْضاً حَسناً فَيُضعِفَهُ لَهُ أَضعَافاً كثِيرَةًوَ اللَّهُيَقْبِض وَ يَبْصط وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‏(245)


أَ لَمْ تَرَ إِليالْمَلا مِن بَني إِسرءِيلَ مِن بَعْدِ مُوسي إِذْ قَالُوا لِنَبي‏ٍلَّهُمُ ابْعَث لَنَا مَلِكاً نُّقَتِلْ في سبِيلِ اللَّهِقَالَ هَلْعَسيْتُمْ إِن كتِب عَلَيْكمُ الْقِتَالُ أَلا تُقَتِلُواقَالُواوَ مَا لَنَا أَلا نُقَتِلَ في سبِيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنَا مِندِيَرِنَا وَ أَبْنَائنَافَلَمَّا كُتِب عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاإِلا قَلِيلاً مِّنْهُمْوَ اللَّهُ عَلِيمُ بِالظلِمِينَ‏(246)


وَ قَالَلَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَث لَكمْ طالُوت مَلِكاًقَالُواأَني يَكُونُ لَهُ الْمُلْك عَلَيْنَا وَ نحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُوَ لَمْ يُؤْت سعَةً مِّنَ الْمَالِقَالَ إِنَّ اللَّهَ اصطفَاهُعَلَيْكمْ وَ زَادَهُ بَسطةً في الْعِلْمِ وَ الْجِسمِوَ اللَّهُ يُؤْتيمُلْكهُ مَن يَشاءُوَ اللَّهُ وَسِعٌ عَلِيمٌ‏(247)



وَ قَالَ لَهُمْنَبِيُّهُمْ إِنَّ ءَايَةَ مُلْكهِ أَن يَأْتِيَكمُ التَّابُوت فِيهِسكينَةٌ مِّن رَّبِّكمْ وَ بَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَك ءَالُ مُوسي وَ ءَالُهَرُونَ تحْمِلُهُ الْمَلَئكَةُإِنَّ في ذَلِك لاَيَةً لَّكمْ إِن كُنتُممُّؤْمِنِينَ‏(248)


فَلَمَّا فَصلَ طالُوت بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّاللَّهَ مُبْتَلِيكم بِنَهَرٍ فَمَن شرِب مِنْهُ فَلَيْس مِني وَ مَن لَّمْيَطعَمْهُ فَإِنَّهُ مِني إِلا مَنِ اغْتَرَف غُرْفَةَ بِيَدِهِفَشرِبُوامِنْهُ إِلا قَلِيلاً مِّنْهُمْفَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَءَامَنُوا مَعَهُ قَالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوت وَجُنُودِهِقَالَ الَّذِينَ يَظنُّونَ أَنَّهُم مُّلَقُوا اللَّهِ كم مِّنفِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَت فِئَةً كثِيرَةَ بِإِذْنِ اللَّهِوَ اللَّهُ مَعَالصبرِينَ‏(249)


وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوت وَ جُنُودِهِ قَالُوارَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صبراً وَ ثَبِّت أَقْدَامَنَا وَ انصرْنَاعَلي الْقَوْمِ الْكفِرِينَ‏(250)


فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَدَاوُدُ جَالُوت وَ ءَاتَاهُ اللَّهُ الْمُلْك وَ الحِْكمَةَ وَ عَلَّمَهُمِمَّا يَشاءُوَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاس بَعْضهُم بِبَعْضٍلَّفَسدَتِ الأَرْض وَ لَكنَّ اللَّهَ ذُو فَضلٍ عَلي الْعَلَمِينَ‏(251)



تِلْك ءَايَت اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْك بِالْحَقّ‏ِوَ إِنَّك لَمِنَالْمُرْسلِينَ‏(252)


ترجمة الميزان ج : 2ص :429
__________________
top@z آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 02-23-2012, 11:00 PM   #5

top@z آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: کویر
نوشته ها: 9,372
نوع گوشي همراه : Nokia-5070
نوع سيم کارت: 091-0935
تيم فوتبال :Perspolis
حالت من:
سپاس ها: 3,803
سپاس شده 5,182 در 3,609 پست

درجه: 63 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه: 2349 / 2349
سحر و جادو: 3124 / 9043
تجربه: 65%

پیش فرض

ترجمه آيات

در راه خدا كارزار كنيد و بدانيد كه خدا شنوا و دانا است ( 244) .

كيست كه خدا را وامي نيكو دهد و خدا وام او رابه دو برابرهاي بسيار افزون كند خدا است كه تنگي مي‏آورد و فراواني نعمتمي‏دهد و به سوي او بازگشت مي‏يابيد ( 245 ) .

مگر داستان آن بزرگان بني اسرائيل را نشنيدي كهپس از موسي به پيامبر خود گفتند : پادشاهي براي ما نصب كن تا در راه خداكارزار كنيم و او گفت : از خود مي‏بينيد كه اگر كارزار بر شما واجب شودشانه خالي كنيد ؟ گفتند : ما كه از ديار و فرزندان خويش دور شده‏ايم برايچه كارزار نمي‏كنيم ؟ ولي همينكه كارزار بر آنان مقرر شد به جز اندكي رويبرتافتند و خدا به كار ستمگران دانا است ( 246) .

پيغمبرشان به آنان گفت : خدا طالوت را بهپادشاهي شما نصب كرد گفتند : از كجا وي را بر ما سلطنت باشد كه ما به شاهياز او سزاوارتريم چون او مال فراواني ندارد گفت : خدا او را از شماسزاوارتر ديده ، چون دانشي بيشتر و تني نيرومندتر دارد ، خدا ملك خويش رابه هر كه بخواهد مي‏دهد كه خدا وسعت بخش و دانا است ( 247 ) .

و نيز به ايشان گفت نشانه پادشاهي وي اين استكه صندوق معروف دوباره به شما بر مي‏گردد تا آرامشي از پروردگارتان باشد وباقي مانده‏اي از آنچه خدا به خاندان موسي و هارون داده بود در آن استفرشتگان آن را حمل مي‏كنند كه در اين نشانه براي شما عبرتي هست اگر ايمانداشته باشيد ( 248) .

و همينكه طالوت سپاهيان را بيرون برد گفت خداشما را با نهري امتحان كند ، هر كه از آن بنوشد از من نيست و هر كس از آنننوشد از من است مگر آن كس كه با مشت خود كفي بردارد و لبي تر كند و از آنهمه لشگر به جز اندكي ، همه نوشيدند و همينكه او با كساني كه ايمان داشتنداز شهر بگذشت گفتند امروزه ما را طاقت جالوت و سپاهيان وي نيست آنها كهيقين داشتند به پيشگاه پروردگار خويش مي‏روند گفتند : چه بسيار شده كهگروهي اندك به خواست خدا بر گروهي بسيار غلبه كرده‏اند و خدا پشتيبانصابران است ( 249 ) .


ترجمة الميزان ج : 2ص :430

و چون با جالوت و سپاهيانش روبرو شدند گفتند : پروردگارا صبري به ما ده و قدمهايمان را استوار ساز و بر گروه كافران[برای مشاهده لینک ها باید عضو سایت شوید ، برای عضویت اینجا کلیک کنید ...] ( 250 ) .

پس به خواست خدا شكستشان دادند و داود جالوت رابكشت و خدايش پادشاهي و فرزانگي بداد و آنچه مي‏خواست به او بياموخت اگربعض مردم را به بعضي ديگر دفع نمي‏كرد زمين تباه مي‏شد ولي خدا با اهل جهانصاحب كرم است ( 251) .

اين آيت‏هاي خدا است كه ما به حق بر تو مي‏خوانيم و همانا تو از پيامبراني ( 252) .

بيان آيات

اتصال روشني كه در بين اين آيات به چشم مي‏خورد ، و ارتباطي كه ميان مساله قتال و مساله ترغيب درقرضالحسنه و نيز ارتباطي كه ميان اين دو مساله با سرگذشت طالوت و داود وجالوت هست ، اين نكته را به ما مي‏فهماند كه اين آيات يك باره نازل شده ومنظور از آن ، بيان دخالتي است كه قتال در شؤون حيات و پديد آوردن روحيهپيشرفت امت در حيات ديني و دنيائيش دارد ، و اهل قتال را به سعادت حقيقيشانمي‏رساند .

آري ، خداي سبحان در اين آيات فريضه جهاد رابيان نموده و مردم را دعوت مي‏كند به اينكه در تجهيز يكديگر و فراهم نمودننفرات و تجهيزات ، انفاق كنند .

و اگر اين انفاق را قرض دادن به خدا خوانده ،چون انفاق در راه خدا است ، علاوه بر اينكه اين تعبير هم تعبيري است سليس ،و هم مشعر به قرب خدا ، مي‏فهماند انفاق كنندگان نزديك به خدا هستند بطوريكه با او دادوستد دارند .

آنگاه داستان طالوت و جالوت و داوود را خاطرنشان مي‏كند ، تا مؤمنين كه مامور به قتال با دشمنان دين هستند عبرت بگيرندو بدانند كه حكومت و غلبه همواره از آن ايمان و تقوا است ، هر چند كهدارندگان آن كم باشند ، و خواري و نابودي از آن نفاق و فسق است ، هر چند كهصاحبانش بسيار باشند ، براي اينكه بني اسرائيل كه اين داستان مربوط بهايشان است مادام كه در كنج خمود و كسالت و سستي خزيده بودند مردمي ذليل وتو سري خور بودند ، همينكه قيام كرده و در راه خدا كارزار نمودند ، كلمه حقرا پشتيبان خود قرار دادند ، هر چند كه افراد صادق ايشان در اين دعوي اندكبودند ، و اكثرشان وقتي جنگ حتمي شد فرار كردند ، و دوم اينكه سر اعتراضبر طالوت را باز نمودند ، و سوم اينكه ، از آن نهري كه مامور بودند ننوشند ،نوشيدند ، و چهارم اينكه ، به طالوت گفتند ما حريف جالوت و لشگر اونمي‏شويم ولي مع ذلك خدا ياريشان كرد ، و بر دشمن پيروزيشان داد ، و دشمنرا به اذن خدا فراري كردند ، و داوود ،

ترجمة الميزان ج : 2ص :431
__________________
top@z آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 02-23-2012, 11:01 PM   #6

top@z آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: کویر
نوشته ها: 9,372
نوع گوشي همراه : Nokia-5070
نوع سيم کارت: 091-0935
تيم فوتبال :Perspolis
حالت من:
سپاس ها: 3,803
سپاس شده 5,182 در 3,609 پست

درجه: 63 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه: 2349 / 2349
سحر و جادو: 3124 / 9043
تجربه: 65%

پیش فرض

جالوت را به قتل رساند ، و ملك و سلطنت در بنياسرائيل مستقر گرديد ، و حيات از دست رفته آنان دو باره به ايشان بازگشت ، وبار ديگر سيادت و قوت خود را باز يافتند ، و همه اين موفقيت‏ها جز به خاطرآن كلامي كه ايمان و تقوا به زبانشان انداخت نبود ، و آن كلام اين بود كهوقتي با جالوت و لشگرش برخوردند گفتند : ربنا افرغ علينا صبرا و ثبتاقدامنا و انصرنا علي القوم الكافرين ، اين ماجرا عبرتي است كه اگر همهمؤمنيني كه در هر عصر مي‏آيند آن را نصب العين خود قرار داده و راه گذشتگانصالح را پيش بگيرند ، بر دشمنان خود غلبه خواهند كرد ، البته مادام كهمؤمن باشند .

و قاتلوا في سبيل الله اين آيه جهاد را واجبمي‏كند ، و مي‏بينيم كه اين فريضه را در اين آيه و ساير موارد از كلامشمقيد به قيد سبيل الله كرده و اين براي آن است كه به گمان كسي در نيايد وكسي خيال نكند كه اين وظيفه ديني مهم ، صرفا براي اين تشريع شده كه امتي برساير مردم تسلط پيدا كرده ، و اراضي آنان را ضميمه اراضي خود كند ،همانطور كه نويسندگان تمدن اسلام ( چه جامعه‏شناسان و چه غير ايشان ) همينطور خيال كرده‏اند ، و حال آنكه چنين نيست و قيد في سبيل اللهمي‏فهماند كه منظور از تشريع جهاد در اسلام ، براي اين است كه دين الهي كه مايه صلاح دنيا و آخرت مردم است ، در عالم سلطه يابد .

و اعلموا ان الله سميع عليم .

اين جمله ، به مؤمنين هشدار مي‏دهد از اينكه دراين سير خود ، قدمي بر خلاف دستور خدا و رسول او بردارند و كلمه‏اي درمخالفت با آنها ( خدا و رسول او ) بگويند ، و حتي نفاقي در دل مرتكب شوند ،آنطور كه بني اسرائيل كردند ، آن زمان كه در باره طالوت به پيامبرشاناعتراض كردند ، كه او چگونه مي‏تواند بر ما سلطنت كند و يا گفتند : لا طاقةلنا اليوم بجالوت و جنوده وهنگامي كه جنگ بر آنان واجب شد ، سستي بهخرج دادند ، و پشت به جنگ كردند ، و آن زمان كه واجب شد تا از نهر آبننوشند ، مخالفت نموده ، و فرمان طالوت را اطاعت نكردند .

من ذا الذي يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه لهاضعافا كثيرة معناي كلمه قرض معروف است ، خداي تعالي هزينه‏اي را كه مؤمنيندر راه او خرج مي‏كنند ، قرض گرفتن خودش ناميده ، و اين به خاطر همان استكه گفتيم مي‏خواهد

ترجمة الميزان ج : 2ص :432

مؤمنين را بر اين كار تشويق كند ، و هم براياين است كه انفاقهاي نامبرده براي خاطر او بوده ، و نيز براي اين است كهخداي سبحان به زودي عوض آن را چند برابر به صاحبانش بر مي‏گرداند .

خداي تعالي سياق خطاب را كه قبلا امر بود ومي‏فرمود : جهاد كنيد ، به سياق خطاب ، استفهامي برگردانيد ، و فرمود : كيست از شما كه چنين و چنان كند ؟ ، با اينكه ممكن بود همين مطلب را نيز بهصورت امر بفرمايد ، مانند جمله در راه خدا جهاد كنيد و به او قرض بدهيد ، واين تغيير به خاطر نشان دادن ذهن مخاطب است ، چون سياق امر خالي از كسبتكليف نيست ، ولي سياق استفهام دعوت و تشويق است ، در نتيجه ذهن شنونده تاحدي از تحمل سنگيني امر استراحت مي‏كند ، ونشاط مي‏يابد .

و الله يقبض و يبسط و اليه ترجعون كلمه قبض بهمعناي گرفتن چيزي و كشيدن آن به طرف خويش است ، در مقابل كلمه بسط و همچنينبصط كه به معناي دادن و از خود دور كردن است ، و اين كلمه كه در اصل ازماده ( باء - سين - ط ) است ، و طبق يك قاعده صرفي ( سين ) آن به خاطراينكه پهلوي حرف ( ط ) كه به اصطلاح از حروف ( اطباق و تقسيم ) است قرارگرفته مبدل به ( صاد ) شده است .

و اينكه از صفات خداي تعالي سه صفت ( قبض و بسطو مرجعيت ) او را آورده ، براي اين توجه كه اشعار كند آنچه در راه خدا بهاو مي‏دهند باطل نمي‏شود ، و بعيد نيست كه چند برابر شود ، براي اينكهگيرنده آن خدا است و خدا هر چه را بخواهد ناقص مي‏كند و هر چه را بخواهدزياد مي‏كند ، و شما به سوي او بر مي‏گرديد و آن زياد شده را پس مي‏گيريد .

ا لم تر الي الملا من بني اسرائيل ... كلمه ملابطوري كه گفته‏اند به معناي جماعتي از مردم است كه بر يك نظريه اتفاقكرده‏اند و اگر چنين جمعيتي را ملا ناميدند براي اين است كه عظمت و ابهتشانچشم بيننده را پر مي‏كند .

و چنين جمعيتي از بني اسرائيل به پيامبر خودگفتند : پادشاهي براي ما معين كن تا در تحت فرمانش در راه خدا بجنگيم ، واز سياق بر مي‏آيد كه پادشاهي كه تا آنروز بر آنان تسلط داشته همان جالوتبوده ، كه در آنان به روشي رفتار كرده بود كه همه شؤون حياتي و استقلال وخانه و فرزند را از دست داده بودند و اين گرفتاري بعد از نجاتشان از شر آلفرعون بود ، كه شكنجه‏شان مي‏كردند و خدا موسي (عليه‏السلام‏) را بر آنانمبعوث كرد ، و بر آنان ولايت و

ترجمة الميزان ج : 2ص :433
__________________
top@z آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 02-23-2012, 11:01 PM   #7

top@z آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: کویر
نوشته ها: 9,372
نوع گوشي همراه : Nokia-5070
نوع سيم کارت: 091-0935
تيم فوتبال :Perspolis
حالت من:
سپاس ها: 3,803
سپاس شده 5,182 در 3,609 پست

درجه: 63 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه: 2349 / 2349
سحر و جادو: 3124 / 9043
تجربه: 65%

پیش فرض

سرپرستي داد ، بعد از موسي ولايت ايشان را بهاوصياي موسي وا گذاشت ، بعد از اين دوره‏ها بود كه گرفتار ديو جالوت شدند ،و وقتي ظلم جالوت به ايشان شدت يافتو فشار از طرف دستگاه جالوت برايشان زياد شد ، قواي باطنشان كه رو به خمود گذاشته بود ، بيدار شد ، وتعصب تو سري خورده و ضعيفشان زنده گشت ، در اينجا بود كه بزرگان قوم ازپيامبرشان درخواست مي‏كنند پادشاهي برايشان برگزيند تا به وسيله اواختلافات داخلي خود را برطرف نموده و قوايشان را تمركز دهند ، و در تحتفرمان آن پادشاه ، در راه خدا كارزار كنند .

قال هل عسيتم ان كتب عليكم القتال الا تقاتلوابني اسرائيل از پيامبر خود درخواست مي‏كردند كه پادشاهي برايشان معين كند ،تا در تحت لواي او در راه خدا كارزار كنند ، و چون پيغمبرشان چنين اختيارينداشت ، لذا كارزار كردن و تعيين فرمانده را به خداي تعالي ارجاع مي‏داد ،و در اين آيه از در تعظيم ، نام خدا را نبرده ، و تنها در پاسخشان ازايشان پرسيد ، آيا اگر چنين فرماندهي معين شود احتمال آن را مي دهيد كهنافرمانيش كنيد ؟ از اين پاسخ پيدا است كه آن جناب به وحي خدا ، ايننافرماني را از ظاهر حال آن خبردار شده ، و به همين جهت خداي تعالي رامنزه‏تر از آن دانسته كه نامش را ببرد ، تنها اشاره كرده كه امر ايندرخواست مربوط به خدا و راجع به اوست ، چون كتابتي كه در اين پاسخ آمده بهمعناي واجب شدن است و تنها كار خداي تعالي است .

گفتيم مخالفت و پشت كردن به جنگ از ظاهر حالآنان محتمل بود ، ولي همين امر ظاهر را به صورت استفهام بيان كرد ، تا مردماين ظاهر حال را انكار نموده ، در نتيجه تا حجت بر آنان تمام شود ، و همينپاسخ را داده گفتند : و ما لنا الا نقاتل في سبيل الله ؟ ( چه جهت دارد كهما در راه خدا قتال نكنيم ؟) .

قالوا : و ما لنا الا نقاتل في سبيل الله و قداخرجنا ... در اين پاسخ مساله بيرون شدن جبري از خانه و شهر را علت جنگيدن وكنايه از آن كردند و چون بيرون شدن از وطن مالوف مستلزم دورشدن اززن و فرزند و سبب محروميت از همه اين نعمتها مي‏شود ، لذا بيرون شدن را همبه وطن نسبت دادند ، و هم به فرزندان و گفتند : با اينكه از وطن و فرزندخود بيرون شده‏ايم .

فلما كتب عليهم القتال تولوا الا قليلا منهم ، والله عليم بالظالمين اين آيه به شهادت اينكه حرف فاء در اول آن است ، فرع ونتيجه گفتار پيامبر آن قوم ، كه پرسيد : هل عسيتم ... و جواب قوم كه گفتند : و ما لنا الا نقاتل ، واقع شده ، و جمله : و الله عليم بالظالمين ،دلالت دارد بر اينكه پرسش پيامبرشان كه پرسيد : هل عسيتم

ترجمة الميزان ج : 2ص :434

ان كتب عليكم القتال الا تقاتلوا ... ناشي ازوحي خداي سبحان بوده و معلوم مي‏شود خداي تعالي به او خبر داده كه اينهافردا كه صاحب فرمانده شدند از او اطاعت نخواهند كرد ، و قرار خواهند نمود وگرنه معنا ندارد ابتدا چنين سؤالي را پيش بكشد .

و قال لهم نبيهم : ان الله قد بعث لكم طالوتملكا قالوا : اني يكون له الملك علينا و نحن احق بالملك منه و لم يؤت سعةمن المال ؟ اين آيه شريفه پاسخ پيامبر ايشان است و اگر وي تعيين فرماندهيرا به خداي تعالي نسبت داده ، خواسته است بني اسرائيل را متوجه اشتباهشانكند ، كه تعيين فرماندهي را به پيامبرشان نسبت دادند ، و گفتند : تو يكپادشاه فرمانده براي ما معين كن ، و نگفتند : از خدا در خواست كن فرماندهيبراي ما معين كند ، و قتال را بر ما واجب سازد .

و به هر حال اينكه آن جناب نام آن فرمانده رابرد و فهماند كه او طالوت است باعث شد كه از دو جهت اعتراض كنند ، كه ايندو جهت به نظر آنان با سلطنت طالوت منافات داشته ، و خداي تعالي يكي از آندو جهت را از ايشان حكايت كرده كه گفتند : اني يكون له الملك علينا و نحناحق بالملك منه ... ؟ و معلوم است كه اين اعتراض كه به پيامبرشان كردند ودر آن هيچ دليلي بر اينكه طالوت ، شايستگي سلطنت ندارد و خود آنانسزاوارترند ، نياوردند ، گفتاري بوده كه احتياج به استدلال نداشته يعنيدليلش امر روشني بوده و آن امر روشن جز اين نمي‏تواند باشد كه بيت نبوت وبيت سلطنت دو بيت و دو دودمان بوده در بني اسرائيل كه اهل آن دودمان هموارهبه آن فخر مي‏كرده‏اند و طالوت از هيچ يك از اين دو بيت دو خاندان نبود وبه عبارتي ديگر طالوت نه از خاندان سلطنت بود ، و نه از خاندان نبوت ، و بههمين جهت گفتند : او كجا و سلطنت كجا ؟ خود ما سزاوارتر به سلطنت هستيم تااو ، چون هم از دودمان نبوتيم و هم از دودمان سلطنت ، و خدائي كه ما راشايسته چنين افتخاري دانسته ، چگونه راضي مي‏شود آن را به ديگري انتقال دهد .

(و اين گفتار يك ريشه اعتقادي داشته وگرنه ظاهرا اعتراضي بسيار بيجا است ) ، و ريشه اين گفتار اين است كه يهودمعتقد بودند كه در كار خدا بداء ، نسخ و تغييري نيست ، و اين سه از خدامحال است كه قرآن از ايشان حكايت كرده ، كه گفتند : يد الله مغلولة علتايديهم - دست خدا بسته است ، دستشان بسته باد و پيامبرشان در پاسخ فرموده : ان الله اصطفيه عليكم - خدا او را بر شما ترجيح داده پس اين يكي از دو جهتاعتراض بني اسرائيل بود .

جهت ديگري كه آن نيز به نظر ايشان منافات باسلطنت طالوت داشته همان است كه در جمله : و لم يؤت سعة من المال آمده ، چونطالوت مردي فقير بوده و به نظر بني اسرائيل

ترجمة الميزان ج : 2ص :435
__________________
top@z آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 02-23-2012, 11:01 PM   #8

top@z آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: کویر
نوشته ها: 9,372
نوع گوشي همراه : Nokia-5070
نوع سيم کارت: 091-0935
تيم فوتبال :Perspolis
حالت من:
سپاس ها: 3,803
سپاس شده 5,182 در 3,609 پست

درجه: 63 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه: 2349 / 2349
سحر و جادو: 3124 / 9043
تجربه: 65%

پیش فرض

سلطان بايد مردي توانگر باشد ، پيامبر آنان بهاين هم جواب داده به اينكه : و زاده بسطة في العلم و الجسم ... يعني سلطنتپول نمي‏خواهد ، بلكه نيروي فكري و جسمي مي‏خواهد ، كه طالوت هر دو را بيشاز شما دارد .

قال ان الله اصطفيه عليكم و زاده بسطة في العلمو الجسم كلمه اصطفا و و استصفاء به معناي اختيار و انتخاب است ، اصل آنماده : ( صاد - فاء - واو ) است كه به معناي چكيده و خالص از هر چيز است ، وكلمه بسطه به معناي سعة و قدرت است ، و اين كلام ، جواب به هر دو اعتراضبني اسرائيل است .

اما اعتراضشان به اينكه خودشان سزاوارتر به ملكو سلطنت هستند چون داراي شرافت دودمانند ، جوابش اين است كه وقتي خدايتعالي طالوت را براي سلطنت انتخاب كند قهرا او و دودمان او شرافتي پيدامي‏كند ما فوق شرافت ساير افراد بني اسرائيل و ساير دودمانهاي آن ، چونفضيلت همواره تابع تفضيل خداي تعالي است ، هر كه را او برتر بداند،برتر است .

و اما اعتراض دوم آنها كه ملاك پادشاه شدن پولاست جوابش را داد به اينكه سلطنت الهيه براي همين است كه ديگر پول‏داريملاك برتري قرار نگيرد ، سلطنت و استقرار حكومت در جامعه‏اي از مردم ، تنهاو تنها براي اين است كه اراده‏هاي متفرق مردم كه با نداشتن حكومت همه بههدر مي‏رفت ، در استقرار حكومت همه يك جا متمركز شود ، يعني همه تابع ارادهمسلمانان گردد ، و تمامي زمام‏ها و اختيارات به يك زمام وصل شده ، و سرنخهمه اختيارات به دست يك نفر بيفتد و در نتيجه هر فرد از افراد جامعه به راهكمالي كه خود لايق آن استبيفتد و در اين راه تكامل احدي مزاحم فرديديگر نشود و هيچ فردي بدون داشتن حق ( و فقط به خاطر داشتن ثروت يا قدرت ) جلو نيفتد ، و فردي ديگر فقط به خاطر نداشتن ثروت عقب نماند .

و سخن كوتاه اينكه : غرض از تشكيل ملك و حكومتاين است كه صاحب حكومت امور جامعه را طوري تدبير كند كه هر فردي از افرادجامعه به كمال لايق خود برسد ، و كسي و چيزي مانع پيشرفتش نگردد ، و برايچنين حكومت چيزي كه لازم است داشتن دو سرمايه است ، يكي علم به تمامي مصالححيات جامعه و مفاسد آن ، و دوم داشتن قدرت جسمي بر اجراي آنچه كه صلاحجامعه مي‏داند ، و اين دو در طالوت هست : و زاده بسطة في العلم و الجسم .

و اما مساله پول داري ، اگر كسي آن را هم دخيل در اين مساله بداند ، و از اركان اين كار بشمارد ، از جهل و بي خبري است .


ترجمة الميزان ج : 2ص :436

پيامبر اسرائيلي سپس هر دو پاسخ را يك جا و بهصورت يك دليل در آورده و مي‏گويد : و الله يؤتي ملكه من يشاء ، و خلاصه آناين است كه ملك تنها از آن خدا است و احدي را در آن نصيبي نيست ، مگر آنمقداري كه خدا به هر كسي داده باشد ، و در آن هم با اينكه تمليكش كرده بازخود او مالك است ، همچنانكه از اضافه در ( ملكه ) اين معنا به خوبي استفادهمي‏شود ، خوب وقتي داستان از اين قرار باشد پس خداي تعالي در ملكش هر جوربخواهد و اراده كند تصرف مي‏كند ، و احدي قادر نيست بگويد چرا و به چه جهت ؟ ( يعني كسي را نمي‏رسد كه از علت تصرف خدا پرسش كند ، براي اينكه تنهاخداي تعالي سبب مطلق است ، و نيز كسي قادر نيست كه از متمم عليت و ابزاركار او بپرسد ، براي اينكه خداي تعالي خودش به تنهائي سبب تام است ، اونيازي به متمم ندارد ) پس ديگر جاي اين سؤال نيست كه چرا ملك و سلطنت را ازدودماني به دودمان ديگر منتقل كرد ؟ و يا چرا آنرا به كسي داد كه اسبابظاهري و ابزار آن كه همان ثروت و نفرات باشد ندارد ؟ .

افعال خداي سبحان حكيمانه و داراي مصلحت است و در عين حال باريتعالي محكوم و مقهور مصالح نيست

و ايتاء و افاضه الهيه هر چند كه گفتيم به هرجور كه او بخواهد و به هر كس كه اراده كند صورت مي‏گيرد ، الا اينكه در عينحال بطور بيهوده و گزاف و بدون حكمت و رعايت مصالح صورت نمي‏گيرد ، چونمقصود ما از اينكه مي‏گوئيم خداي تعالي هر چه بخواهد مي‏كند و ملك را به هركس كه بخواهد مي‏دهد و از اين قبيل مطالب اين نيست كه خدا در كارهايش جانبمصلحت را رعايت نمي‏كند ، و يا خدا كاري را كه مي‏كند نظير تيري است كه بهتاريكي بيندازد ، اگر تصادفا مطابق مصلحت صورت بگيرد كه گرفته ، و اگرنگيرد جزافي مي‏شود و محذوري هم پيش نمي‏آيد براي اينكه ملك ، ملك او است ،هر چه بخواهد مي‏كند ، نه منظور ما اين نيست زيرا كه اين را ادله ديني وبراهين عقلي باطل مي‏كند ( وقتي جزاف از خدا صحيح باشد ، ديگر عقل ما راملزم به انجام تكاليف ديني او نمي‏كند ، زيرا در يك يك احكام احتمال جزافمي‏دهد ) و اين معنا را هم ظواهر ديني باطل مي‏داند و هم براهين عقلي .

بلكه مقصود ما اين است كه خداي سبحان از آنجاكه هر خلق و امري به او بازگشت دارد قهرا مصالح و جهات خير هم ، مانند سايرموجودات مخلوق او هستند پس اگر مي‏گوئيم خدا هر كاري را طبق مصلحت انجاممي‏دهد معنايش اين نيست كه در كارهاي خود مقهور مصلحت و محكوم به حكم آناست ، بر خلاف ما كه در كارهايمان محكوم به آنيم ، پس وقتي خداي سبحان كاريمي‏كند يا خلقي مي‏آفريند ( و جز خوب و جميل نمي‏كند ) قهرا فعل او دارايمصلحت است ، و صلاح بندگانش در آن رعايت شده ، و در عين حال محكوم و مقهورمصلحت هم نيست .


ترجمة الميزان ج : 2ص :437
__________________
top@z آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 02-23-2012, 11:02 PM   #9

top@z آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: کویر
نوشته ها: 9,372
نوع گوشي همراه : Nokia-5070
نوع سيم کارت: 091-0935
تيم فوتبال :Perspolis
حالت من:
سپاس ها: 3,803
سپاس شده 5,182 در 3,609 پست

درجه: 63 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه: 2349 / 2349
سحر و جادو: 3124 / 9043
تجربه: 65%

پیش فرض

از اينجا معلوم مي‏شود كه اجتماع تعليل و اللهيؤتي ملكه من يشاء با تعليل ان الله اصطفيه عليكم و زاده بسطة في العلم والجسم ، درست است ، و منافاتي بين اين دو تعليل نيست ، براي اينكه[برای مشاهده لینک ها باید عضو سایت شوید ، برای عضویت اینجا کلیک کنید ...][برای مشاهده لینک ها باید عضو سایت شوید ، برای عضویت اینجا کلیک کنید ...]را به مصالح و اسباب تعليل مي‏كند ، و مي‏فرمايد طالوت علم و نيرويبدني بيشتري دارد ، و دومي مطلب را با اطلاق مالكيت خدا تعليل مي‏كند ،خدائي كه هر كاري بخواهد مي‏كند ، و اگر اينكه گفتيم منافاتي نيست بيناطلاق ملك خدا و اينكه هر چه مي‏خواهد مي‏كند ، و بين اينكه كارهايش همه ازروي مصالح و حكمت‏ها است درست نباشد ، اصلا اين دو جمله از آيه با همنمي‏خواند تا چه رسد به اينكه يكي متمم و مؤيد ديگري باشد.

و اين معنا را ذيل آيه كه مي‏فرمايد : و اللهواسع عليم ، به بهترين وجهي توضيح مي‏دهد ، براي اينكه كلمه واسع دلالتمي‏كند بر اينكه خداي تعالي از هيچ فعلي و ايتائي ( دادني ) ممنوع نيست ، وكلمه عليم دلالت مي‏كند بر اينكه : فعل او فعلي است كه از روي علم ثابت وغير قابل خطا سر مي‏زند ، پس خداي سبحان هر چه مي‏خواهد مي‏كند بدون اينكهچيزي مانعش شود ، و كاري نمي‏كند مگر آنكه آن كار ، داراي مصلحت واقعي باشد .

باقي مي‏ماند معناي كلمه واسع كه يكي از اساميخداي تعالي است و ماده وسعت كه كلمه سعه نيز از مشتقات آن است ، در اصل بهمعناي حالتي در جسم است كه با داشتن آن حالت اشيائي ديگر را در خودمي‏گنجاند ، مانند سعه ظرف كه هر چه بيشتر باشد آب بيشتر يا طعام بيشتر رادر خود جاي مي‏دهد ، و سعه صندوق به معناي گنجايش آن است نسبت به آنچه درآن مي‏گذارند ، و سعه خانه كه افراد بيشتري را در خود جاي مي‏دهد ، و ليكنبه عنوان استعاره در غني نيز استعمال مي‏شود اما نه هر غنائي و از هر جهتي ،بلكه غني از اين جهت كه گنجايش بذل و بخشش را دارد ، كانه مال وسيع ، آنمالي است كه ظرفيتي دارد كه هر چه بخواهند مي‏توانند از آن خرج كنند و بههمين معنا كلمه نامبرده در مورد خداي سبحان نيز استعمال مي‏شود ، وقتيمي‏گوئيم خدا واسع است معنايش اين است كه او غني است كه هر چه بخواهد بذلكند ، ناتوانش نمي‏سازد ، بلكه هر قدر بخواهد مي‏تواند بذل كند .

و قال لهم نبيهم ان آية ملكه ان ياتيكم التابوتفيه سكينة من ربكم كلمه تابوت به معناي صندوق است ، و اين كلمه بطوري كهگفته‏اند صيغه فعلوت از ماده توب است ، و توب به معناي رجوع است ، ( و بههمين جهت برگشتن از راه شيطان به سوي خدا را توبه گفته‏اند ) واگر صندوق را تابوت گفته‏اند براي اين است كه صاحبش همواره و پي‏درپي به سراغ او مي‏رود و به آن رجوع مي‏كند .


ترجمة الميزان ج : 2ص :438

گفتاري در معناي سكينت

كلمه سكينة از ماده سكون است كه خلاف حركت است ،و اين كلمه در مورد سكون و آرامش قلب استعمال مي‏شود و معنايش قرار گرفتندل و نداشتن اضطراب باطني در تصميم و اراده است ، همچنانكه حال انسان حكيماين چنين است ، ( البته منظور ما از حكيم دارنده حكمت اخلاقي است ) كه هركاري مي‏كند با عزم مي‏كند ، و خداي سبحان اين حالت را از خواص ايمان كاملقرار داده و آن را از مواهب بزرگ خوانده است .

توضيح اينكه آدمي به غريزه فطريش كارهائي كهمي‏كند ناشي از تعقل قبلي است ، يعني قبل از انجام هر كاري در عقل خودمقدمات آنرا مي‏چيند ، و طوري مي‏چيند كه وقتي عمل را انجام دهد مشتمل برمصالح او باشد ، و در سعادتش تاثير خوبي بگذارد ، و سعادت اجتماعي او را بهقدر خودش تامين كند ، آنگاه بعد از رديف كردن مقدمات در فكر و عقل عمل راطوري كه نقشه‏اش را كشيده انجام مي‏دهد ، و در انجامش آنچه بايد بكند وآنچه نبايد بكند ، رعايت مي‏نمايد .

و اين عمل فكري وقتي بر طبق اسلوب فطرت آدميصورت بگيرد ، و با در نظر داشتن اينكه انسان نمي‏خواهد و نمي‏طلبد ، مگرچيزي را كه نفع حقيقي در سعادتش داشته باشد ، قهرا اين عمل فكري طبق جريانيجاري مي‏شود كه منتهي به سكونت و آرامش خاطرش باشد ، و خلاصه قبل از هرعمل نقشه آن را طوري مي‏چيند كه در هنگام انجام عمل بدون هيچ اضطراب وتزلزلي آن را انجام دهد .

اين وضع انساني است داراي حكمت به معناياخلاقيش ، و اما انسانيكه در زندگي خود در ماديات فرو رفته و تابع هوي وهوس خود باشد ، چنين انساني همواره در مقدمه چيني‏هاي فكريش دچار اشتباهمي‏شود ، چون نافع واقعي و خيالي در دلش مختلط شده نمي‏تواند آن دو را ازهم جدا كند ، مسائل خيالي با آن زرق و برقي كه در خيالات هست در مسائل فكريو جدي او مداخله مي‏كند ، گاهي باعث انحراف او از سنن صواب مي‏شود ، وگاهي باعث تردد و اضطرابش مي‏گردد ، بطوري كه نتواند در اراده خود تصميمبگيرد ، و بطور جدي اقدام نمايد و در نتيجه شدائد و گرفتاري‏هايش را تحملكند .

اما كسي كه داراي ايمان به خداي تعالي است ،تكيه بر پايگاهي دارد كه هيچ حادثه و گرفتاري تكانش نمي‏دهد ، و به ركنيوابسته است كه انهدام نمي‏پذيرد ، و چنين كسي امور

ترجمة الميزان ج : 2ص :439
__________________
top@z آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 02-23-2012, 11:08 PM   #10

top@z آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: کویر
نوشته ها: 9,372
نوع گوشي همراه : Nokia-5070
نوع سيم کارت: 091-0935
تيم فوتبال :Perspolis
حالت من:
سپاس ها: 3,803
سپاس شده 5,182 در 3,609 پست

درجه: 63 [♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥♥ Bé-Yêu ♥]
سابقه: 2349 / 2349
سحر و جادو: 3124 / 9043
تجربه: 65%

پیش فرض

خود را بر پايه معارفي بنا نهاده كه شك واضطراب قبول نمي‏كند ، و در اعمالش با روحيه‏اي اقدام مي‏كند كه از تكليفالهي صددرصد صحيح منشا گرفته ، او هيچ سرنوشتي را به دست خود نمي‏داند تااز فوت آن بترسد ، و يا از فقدانش اندوهناك گردد ، و يا در تشخيص خير و شرشدچار اضطراب شود .

ولي غير مؤمن كه براي خود ولي نمي‏شناسد ، كسيرا كه عهده‏دار امورش باشد ندارد ، بلكه خير و شر خود را به دست خودشمي‏داند ، خودش را هم كه گفتيم چه وضعي دارد ، پس او در همه عمر در ميانظلمت افكاري كه از هر سو بر او هجوم مي‏آورد قرار دارد ، افكاري از سويهواهاي نفساني ، افكاري از ناحيه خيالهاي باطل ، افكاري از ناحيه احساساتشوم ، اينجا است كه به درستي معناي آيات زير را درك مي‏كنيم .

و الله ولي المؤمنين ذلك بان الله مولي الذينآمنوا و ان الكافرين لا مولي لهم الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلماتالي النور و الذين كفروا اولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلماتانا جعلنا الشياطين اولياء للذين لا يؤمنون ذلكم الشيطان يخوف اولياءهاينكه اضافه مي‏كنيم كه در آيه شريفه : و لا تجد قوما يؤمنون بالله و اليومالاخر يوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آباءهم او ابناءهم اواخوانهم او عشيرتهم اولئك كتب في قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه در بارهكساني كه ايمان به خدا و رسول دارند مي‏فرمايد : اينان ممكن نيست با دشمنانخدا و رسول دوستي كنند ، هر چند كه پدر يا فرزند يا برادر يا خويشاوندشانباشد ، چون خداوند ايمان را در دلهايشان نوشته و حك كرده و به روحي از خودتاييدشان كرده است ، پس مي‏فهميم آن حيات جدا از حيات كفار ، كه در مؤمنينهست ،

ترجمة الميزان ج : 2ص :440

حياتي است كه از حيات و روح خدا سرچشمه دارد و پاداش و اثرش حك شدنايمانو استقرار آن در قلب است ، پس اين مؤمنين مؤيدند به روحي از خدا ، و اينروح وقتي افاضه مي‏شود كه ايمان در دل رسوخ كند ، آن وقت است كه حياتي جديددر جسم و كالبدشان دميده مي‏شود ، و در اثر آن نوري پيش پايشان را روشنمي‏كند .

و اين آيه بطوري كه ملاحظه مي‏كنيد نزديك بهانطباق با آيه زير است : هو الذي انزل السكينة في قلوب المؤمنين ليزدادواايمانا مع ايمانهم و لله جنود السموات و الارض و كان الله عليما حكيما ،مضمون اين آيه تقريبا همان مضموني است كه آيه سوره مجادله داشت ، با اينتفاوت كه در آن آيه ، روح به جاي سكينت در اين آيه ، و زياد شدن ايماني برايمان مؤمنين در اين آيه ، به جاي كتابت ايمان در آن آيه قرار گرفته ، مؤيداين انطباق ذيل آيه سوره فتح است كه لشگر آسمانها و زمين را از آن خدامي‏داند ، و قرآن كريم در مواردي ديگر ملائكه و روح را لشگر خدا دانسته است .

باز نزديك به سياق اين آيه ، آيه شريفه زير استكه مي‏فرمايد : فانزل الله سكينته علي رسوله و علي المؤمنين ، و الزمهمكلمة التقوي و كانوا احق بها و اهلها ) ، و نيز آيه زير است كه مي‏فرمايد : فانزل الله سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها .

از مطالب گذشته هم روشن گرديد كه ممكن است ازكلام خداي تعالي استفاده كرد كه مراد از سكينت ، روحي است الهي ، و چيزياست كه مستلزم آن روح الهي است ، امري است از خداي تعالي كه باعث سكينت قلبو استقرار و آرامش نفس و محكمي دل مي‏شود و معلوم است كه اين توجيه باعثنمي‏شود كه كلام از معناي ظاهريش بيرون شود ، و كلمه سكينت كه به معنايسكون قلب و عدم اضطراب آن است در روح الهي استعمال شده باشد و جا دارد كهبا همين معنا روايات آينده توجيه شود .

و بقية مما ترك آل موسي و آل هرون تحمله الملئكة ...

ترجمة الميزان ج : 2ص :441
__________________
top@z آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
مقام, مرگ, معناي, همانند, اثبات, اخبار, خبر, ديدن, دادن, داستان, رسم, زندگي, ساختن, علي, علت


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
ترجمه المیزان : سوره بقره آیات 33 - 26 top@z تفسیر 22 01-26-2012 01:46 PM
ترجمه المیزان : سوره بقره آیات 20 - 1 top@z تفسیر 8 01-26-2012 09:19 AM
فضیلت و خواص سوره قدر !*SHIMA*! قرآن کریم 0 04-19-2011 10:43 PM
6236آيه در يک سوره !*SHIMA*! قرآن کریم 0 01-13-2011 06:10 PM
مثال هایی از علوم طبیعی در قرآن - مجموعه شماره 1 !*SHIMA*! قرآن کریم 1 09-10-2010 09:18 PM


اکنون ساعت 03:56 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.


این استایل توسط وی بی ایران طراحی شده است.
Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises
Support By : VBIran
Design By : VBskin

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0